وقتی کسی برای اولین بار دربارهٔ کوچینگ میخواند، معمولاً یک سؤال در ذهنش هست: «در عمل چه تغییری ایجاد میکند؟» بهترین جواب را کسانی میدهند که این مسیر را رفتهاند. در این مطلب، تجربهٔ پنج نفر از مراجعان مینا جعفری را با کلمات خودشان آوردهایم؛ هر کدام با یک چالش متفاوت شروع کردند.
این روایتها همان نظرهایی است که در صفحهٔ اصلی سایت هم منتشر شده؛ فقط غلطهای تایپی اصلاح شده و برای حفظ حریم خصوصی، فقط نام کوچک آمده است.
سحر، طراح دکوراسیون داخلی: از کمالگرایی تا شروع کردن
قبل از شروع کوچینگ به خاطر کمالگرایی ایدههای زیادی تو ذهنم بود ولی یا شروع نمیکردم یا وسط راه رهاشون میکردم. توی جلسات بالاخره حس کردم شنیده و درک میشم. اگر کسی کمالگرا باشه کوچینگ با مینا براش میتونه خیلی کمککننده باشه.
سحر، طراح دکوراسیون داخلی
چالش: ایدههای زیاد اما شروع نکردن یا نیمهکاره رها کردن؛ الگویی که معمولاً ریشه در کمالگرایی دارد. آنچه تغییر کرد: احساس شنیده شدن و درک شدن، که قدم اول برای عبور از ترس از اشتباه است.
مسعود، مدیر محصول: هر جلسه با یک قدم مشخص
چیزی که برای من جذاب و متفاوت بود از جلسات مشابه این بود که آخر هر جلسه اقدامی رو تعریف میکردم و دقیقاً میدونستم قدم بعدیم چی هست و از نظر ذهنی براش آماده میشدم و اگر مانعی سر راه بود براش راهحلی پیدا میکردیم.
مسعود، مدیر محصول
نکته: تجربهٔ مسعود یکی از ویژگیهای اصلی کوچینگ را نشان میدهد: گفتوگو به اقدام ختم میشود. هر جلسه با یک قدم مشخص و برنامه برای موانع احتمالی تمام میشود. (دربارهٔ این رویکرد در کوچینگ چیست بیشتر نوشتهایم.)
مریم، مادر: یاد گرفتن «نه» گفتن بدون عذاب وجدان
من تو رابطههام خیلی سخت میتونستم نه بگم و بعدش همیشه یه حس عذاب وجدان داشتم. با کار کردن با مینا کمکم فهمیدم این مهربونی نیست؛ یه الگوی قدیمیه که باعث شده خودمو نادیده بگیرم. الان مرزگذاری رو یاد گرفتم و برعکس قبلاً از ارتباط با افراد و عزیزانم لذت میبرم و حتی خودمو بیشتر از قبل دوست دارم.
مریم، مادر
چالش: ناتوانی در نه گفتن و احساس گناه بعد از آن. آنچه تغییر کرد: شناختن یک الگوی قدیمی، یاد گرفتن مرزگذاری و رابطهٔ مهربانتر با خود؛ همان چیزی که پایهٔ عزت نفس سالم است.
نیایش، هنرمند: از پنهان کردن آثار تا ابراز خود
مدتها هر طرحی که میزدم و هر تابلو که تموم میشد بعدش یه حس نارضایتی داشتم. حتی بعضی وقتها به هیچکسی نشون نمیدادم چون فکر میکردم به اندازهٔ کافی خوب نیست. مینا تو خیلی خوب گوش میکردی و میدونم که هنر برات جذابه. قضاوتم نکردی. بارها بدون اقدام به جلسه اومدم و ناامید نشدی ازم. تشویقم کردی تا رسیدم به جایی که اعتماد به نفس ابراز خودم و هنرم رو دارم.
نیایش، هنرمند
نکته: تجربهٔ نیایش نشان میدهد تغییر همیشه خطی نیست. جلسههایی بدون اقدام هم بخشی از مسیرند؛ آنچه کمک میکند، فضای بدون قضاوت و ادامه دادن است. (ببین: اعتماد به نفس)
علیرضا، برنامهنویس: عبور از فرسودگی ذهنی
برناوت یا همون فرسودگی ذهنی داشتم که سلامت روان و جسمم رو به خطر میانداخت. جلسات فردی با مینا برام واقعاً مفید بود. اخیراً حس میکنم دوباره با تعادل و آرامش بیشتری کار میکنم. خلاقتر شدم و ارتباطاتم تو محیط کار هم بهتر شده.
علیرضا، برنامهنویس
چالش: فرسودگی ذهنی که روی سلامت جسم و روان اثر گذاشته بود. آنچه تغییر کرد: تعادل و آرامش بیشتر در کار، خلاقیت و روابط کاری بهتر. اگر خودت درگیر خستگی مداوم هستی، مدیریت انرژی و مدیریت استرس را هم بخوان.
نقطهٔ مشترک این تجربهها چیست؟
با اینکه هر کدام با چالش متفاوتی شروع کردند، در روایتهایشان سه چیز تکرار میشود:
- شنیده شدن بدون قضاوت: تقریباً همه به آن اشاره کردهاند؛ فضایی که در آن میشود صادقانه حرف زد.
- وضوح: دیدن الگوها (کمالگرایی، نه نگفتن، فرسودگی) و فهمیدن قدم بعدی.
- اقدام واقعی: تغییر از یک قدم کوچک و مشخص شروع میشود، نه از یک تصمیم بزرگ.
آیا کوچینگ برای همه همین نتیجه را دارد؟
نه لزوماً. نتیجهٔ کوچینگ به هدف، شرایط و میزان درگیری هر فرد بستگی دارد و این روایتها تجربهٔ شخصی همین افرادند، نه وعدهٔ نتیجه. کوچینگ جایگزین رواندرمانی هم نیست؛ اگر با افسردگی، اضطراب شدید یا بحران روانی روبهرو هستی، اول از متخصص سلامت روان کمک بگیر. (ببین: تفاوت کوچینگ و رواندرمانی)
اگر میخواهی تجربهٔ خودت را شروع کنی
- یک موضوع مشخص انتخاب کن که میخواهی رویش کار کنی.
- از خودت بپرس: «اگر این موضوع حل شود، زندگیام چه فرقی میکند؟»
- دربارهٔ رویکرد و مدارک کوچ تحقیق کن. (دربارهٔ من: درباره مینا جعفری)
- در جلسهٔ اول ببین آیا حس امنیت و شنیده شدن داری؛ این مهمترین معیار است.
